تبليغاتX
بسوی رستگاری

بسوی رستگاری

تولد پيامبر و اتقاقات خاص

تولد پيامبر و اتقاقات خاص

تولد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله [و تبديل شدن خشكسالى و تنگى بزرگ به رعد و باران در آنسال از هر سو، و سبز شدن زمين و بارآور شدن درختان، و نيز لرزيدن ايوان كسرى و سقوط چهارده كنگره از كنگره‏هاى آن، و نيز فرو رفتن درياچه طبريه در فلسطين، و نيز خاموش شدن آتشكده فارس (همان آتشكده‏ئى كه بروايت بيهقى و أبو نعيم و خرائطى در هواتف و ابن عساكر، يك هزار سال بوده كه روشن بوده است)، و نيز قطع شدن رشته شياطين از استراق سمع‏] است.

در سال تولد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، ابرهه با سپاه جرار براى تخريب كعبه و مسجدالحرام وارد مكه شد. پيشاپيش اردو، فيل موسوم به «محمود» در حركت بود. و ليكن، فيل محمود از رفتن امتناع كرد و به عقب برگشت. و فيلان ديگر هم برگشتند. و اردو زير بمبهاى مرغانى شبيه به پرستو تار و مار گرديد.

زمان و مكان تولد پيامبر

اماميه بغير از معدودى اتفاق دارند كه ولادت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در هفدهم ماه ربيع الاول بوده است و اكثر اهل سنت مى‏گويند در دوازدهم ماه بوده و كلينى (رحمه اللّه) هم همين را اختيار كرده است. و بين ما شهرت دارد كه ولادت در روز جمعه بعد از طلوع فجر در عهد سلطنت كسرى انوشروان در محل شعب ابى طالب «1» واقع در مكه بوده در منتهاى گوشه خانه. اين خانه از آن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود، پس آنرا به عقيل بن ابى طالب (يعنى به برادر حضرت امير عليه السّلام) بخشيد، پس فرزندان عقيل به محمّد بن يوسف برادر حجاج فروختند و او آنخانه را ضميمه خانه خود كرد تا نوبت به عهد خيزران رسيد و او آنخانه را گرفت و مسجد كرد (سفينة البحار ج 1 ص 307 بترجمه).

خيزران: «2» نام كنيزى است كه پدرش عطاء نام داشته و او را مهدى عباسى كه بسالهاى (745- 785. م) خلافت كرد از يكى از برده فروشان خريد و پس از آن، آزادش كرد و بعد او را بزنى گرفت و موسى الهادى و هارون الرشيد را زائيد (المنجد ج 2 بترجمه).

مكان ولادت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مكه در مكان معروف به «سوق الليل» بوده است و

________________________________________

 (1) در شعب، غريب است.

 (2) خيزران (بفتح خاء و ضم زاء) درختى است (هندى) كه در زمين، همچو رگها مبسوط و ممتد ميگردد مثل خيزور (بر وزن محمود) و درخت نى، و هر چوب نرم، و نيزه‏ها.

و چوبى است كه ملاح بدست ميگيرد و كشتى ميراند و بمعنى دنباله كشتى است و «دار الخيزران» در مكه است كه خيزران، كنيز خليفه آنرا بناء كرده (قاموس بترجمه).

                        حجة التفاسير و بلاغ الإكسير، جلددوم‏مقدمه، ص: 927

 

عقيل پس از هجرت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله، از مكه به مدينه بر آن محل دست يافته و در باره اين و غير اين، حضرت در سفر حجة الوداع فرموده: آيا عقيل سايبان يا منزلى براى ما باقى گذارد؟ بالجمله، اين محل در دست عقيل و فرزندان او بود تا يكى از آنها به محمّد بن يوسف ثقفى برادر حجاج فروخت و وى آنرا داخل خانه خود كه معروف به «بيضاء» بود، كرد. و اين وضع ادامه داشت تا زمانى كه خيزران مادر دو خليفه (موسى الهادى عباسى و برادرش هارون الرشيد) به حج رفت، خيزران آن محل را بيرون انداخت و مسجد كرد كه نماز در آن خوانده ميشود. و بودن مولد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در اين مكان مشهور است كه پشت بر پشت نقل ميكنند. و در شب دوازدهم ماه ربيع الاول قاضى شافعى مكه با قضاة و فقهاء و اشراف با فانوسهاى بسيار و شمعهاى بزرگ و ازدحام عظيم بزيارت اين محل شريف مى‏روند، و براى پادشاه و امير مكه دعاء مى‏كنند و قاضى خطبه مى‏خواند بعد به مسجد الحرام برمى‏گردند ... در باره اينكه مولد در شعب يا خانه جنب صفا و يا در ردم و يا عسفان بوده، اقوالى است و ليكن، اهل مكه اختلاف نكرده‏اند در اينكه محل مولد همان است كه در «سوق الليل» است

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 23:57  توسط مهدی  | 

دشمن شناسي

سخنراني حجت الاسلام و المسلمين تائب در مورد دشمن شناسي، يهود، صهيونيزم


آن‌چه پيش روي شماست، مشروح سخنراني استاد گرامي، حجت الاسلام و المسلمين تائب در ميان گروهي از دانشجويان و طلاب است که با همکاري دفتر يهودشناسي بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق (عليه‌السلام) بازنويسي و آماده‌سازي شده است  از ( سایت نجات غزه) 

 بسم الله الرحمن الرحيم قال الله تبارك و تعالي: لتجدن اشد الناس عداوه للذين آمنوا اليهود و الذين اشركوا و لتجدن اقربهم موده للذين آمنوا الذين قالوا انا نصاري، ذلك بان منهم قسيسين و رهبانا و انهم لايستكبرون(مائده ـ 82)

دشمن‌شناسي، چرا؟

يکي از مهم‌ترين موضوعات هر مكتبي، دشمن‌شناسي از ديدگاه آن مكتب است. هر موجودي در اين عالم اگر بخواهد بقاي خودش را تضمين كند، لاجرم بايد دشمنان خود را بشناسد، تا بتواند ابزار دفاعي لازم را اتخاذ كند. حتي حيوانات هم از اين قاعده مستثني نيستند. هيچ حيواني دچار صياد نشد، مگر اين‌که غفلت او را فراگرفت؛ و تا هنگامي كه متوجه دشمنش هست، در كام دشمن قرار نمي‌گيرد. هرقدر ادعاي مكتبي بيشتر باشد، طبيعتاً دشمن‌شناسي ضروري‌تر مي‌شود. در مكاتبي كه ادعاي رهبري انسان‌ها را دارند، به دليل اين‌که رهبري، حكومت و فرماندهي، لوازمي را دارد كه براي بشر مطلوب است، هر كس بخواهد اين قله را فتح كند، دشمنان فراواني خواهد داشت. هرقدر ادعاي حكومتش وسيع‌تر و قلمرو ادعايش بيشتر باشد، دشمني در راه او بيشتر خواهد بود. پس، از نقطه آغازي كه حركت خود را شروع مي‌كند، بايد در گام اول به دشمن‌شناسي بپردازد؛ يعني موانع انساني سد راهش را بشناسد؛ و بفمهد چه كساني هستند كه بايد تدابير لازم را در برابرشان لحاظ کند.

ک ادعاي جهاني ...

اسلام مكتبي است با يك ادعاي جهاني؛ مكتبي است فراتر از عربستان، فراتر از انسان‌هايي با يك رنگ خاص، مثلاً‌ سياه‌پوستان، زردپوستان، فراتر از انسان‌هايي با يك زبان خاص مثلاً‌ عربي. مخاطب اسلام، انسان در هر شكل و هر رنگ و هر زبان و هر نژاد و هر منطقه‌ي جغرافيايي است. مخاطب اسلام، همه‌ي بشريت است. اين مسئله‌ي اول. 

حکومت طاغوت يا ..

.مسئله‌ي دوم اين‌که اسلام حكومت‌ها را به طور مطلق، به دو دسته تقسيم كرده است: حکومت الله و حکومت طاغوت. يعني يا حكومتِ طاغوت است يا حكومتِ حق؛ نوع سومي وجود ندارد. حكومت حق را، حكومت از سوي خدا و كساني مي‌داند كه از او اجازه دارند. مثل اين آيه، ان الحكم الا لله، حكومت فقط از آن خداست؛ يا اين آيه، قل الله اذن لكم ام علي الله تفترون، بگو كه خدا به شما اجازه داده حكومت كنيد يا افترا مي‌بنديد. هر حكومتي كه خدا به او اجازه بدهد آن حكومت مي‌شود حق؛ و هر حكومتي كه بدون اجازه‌ي خدا به قدرت رسيده باشد، حكومت طاغوت است. طبق نظر اسلام، اجازه‌ي حكومت، فقط به پيامبر داده شده. هركسي غير از پيامبر (صلي الله عليه و آله) كه باشد طاغوت است؛ با اين ديدگاه، اسلام، جهان‌شمول و به دنبال تحقق بخشيدن به حاكميت جهاني پيامبر (صلي الله عليه و آله) است، پس خواسته كل عالم با ويژگي‌هاي مكتب خودش كه عدالت است، توحيد است، انصاف است و ايثار است، اداره شود. يعني حاكميت بخشيدن به همه‌ي ارزش‌هاي انساني براساس ديدگاه خداوند متعال با حاكميت رسول‌الله (صلي الله عليه و آله) يا كساني كه از او اجازه دارند.

 چند پرسش..



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 23:47  توسط مهدی  | 

مراحل و منازل سير و سلوك

مراحل و منازل سير و سلوك عرفا

عرفا براى رسيدن به مقام عرفان حقيقى، به منازل و مقاماتى قائلند كه عملا بايد طى شود و بدون عبور از آن منازل، وصول به عرفان حقيقى را غير ممكن مى دانند.عرفان با حکمت الهى وجه مشتركى دارد و وجوه اختلافى. وجه مشترك اين است كه هدف هر دو «معرفة الله » است. اما وجه اختلاف اين است كه از نظر حكمت الهى، هدف خصوص معرفة الله نيست، بلكه هدف معرفت نظام هستى است آنچنانكه هست. معرفى كه هدف حكيم است نظامى را تشكيل مى دهد كه البته معرفة الله ركن مهم اين نظام است، ولى از نظر عرفان هدف منحصر به معرفة الله است. از نظر عرفان معرفة الله معرفت همه چيز است، همه چيز در پوتو معرفة الله و از وجهه توحيدى بايد شناخته شود و اينگونه شناسائى فرع بر معرفة الله است.


ثانيا معرفت مطلوب حكيم، معرفت فكرى و ذهنى است، نظير معرفتى كه براى يك رياضيدان از تفكر در مسائل رياضى پيدا مى شود. ولى معرفت مطلوب عارف، معرفت حضورى و شهودى است، نظير معرفتى كه براى يك آزمايشگر در آزمايشگاه حاصل مى شود. حكيم، طالب علم اليقين است و عارف، طالب عين اليقين.
ثالثا وسيله اى كه حكيم به كار مى برد عقل و استدلال و برهان است، اما وسيله اى كه عارف به كار مى برد قلب و تصفيه و تهذيب و تكميل نفس است حكيم مى خواهد دوربين ذهن خود را به حركت آورد و نظام عالم را با اين دوربين مطالعه كند، اما عارف مى خواهد با تمام وجودش حركت كند و به كنه حقيقت هستى برسد و مانند قطره اى كه به دريا مى پيوندد، به حقيقت بپيوندد.


كمال فطرى و مترقب انسان از نظر حكيم در فهميدن است، و كمال فطرى و مترقب انسان از نظر عارف در رسيدن است. از نظر حكيم انسان ناقص مساوى است با انسان جاهل، و از نظر عارف، انسان ناقص مساوى است با انسان دور و مهجور مانده از اصل خويش. عارف كه كمال را در رسيدن مى داند نه در فهميدن، براى وصول به مقصد اصلى و عرفان حقيقى، عبور از يك سلسله منازل و مراحل و مقامات را لازم و ضرورى مى داند و نام آن را «سير و سلوك » مى گذارد. سير و سلوك عبد به سوى خدا، سيرى عمودى است; نه افقى و منظور از «عمودى » در اين جا، عمودى در هندسه الهى است، نه در هندسه طبيعى; يعنى به «مكانت برتر» راه يافتن است، نه به «مكان برتر» رفتن. از اين رو زاد و توشه اى طلب مى كند تا انسان رادر سيربه مكانت برتر كمك كند. خداوند از سيروسلوك به عنوان يك سفر صعودى وعمودى ياد مى كند و در سوره «مجادله » مى فرمايد: «يرفع الله الذين امنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات » (سوره مجادله، آيه 11) : كسى كه سير صعودى كند، «مرتفع » مى شود و ذات اقدس اله از اين سير به «رفع » ياد مى كند، چنانكه در سوره «فاطر» از اين سير به «صعود» تعبير شده است: «اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه » (سوره فاطر، آيه 10) .


بنابراين، از اين دو تعبير «رفع » و «صعود» ، معلوم مى شود كه سير و سلوك، عمودى و مكانت طلبى است، نه افقى و مكان خواهى; چون سير به طرف مكان، گرچه مكان برتر باشد باز افقى است; نه عمودى و خدا از رفعت كسانى مانند حضرت ادريس (عليه السلام) كه اين سفر را پشت سر گذاشته اند، چنين ياد مى كندو رفعناه مكانا عليا» (سوره مريم، آيه 57) كه منظور از آن، مكانت عاليه است، نه مكان صورى و ظاهرى، و ذات اقدس خداوند در وصف خود نيز به عنوان كسى كه داراى درجات رفيعه است ياد مى كندرفيع الدرجات ذو العرش » (سوره غافر، آيه 15) . بنابراين،سير الى الله يعنى سير به طرف درجات رفيعه، و مؤمنان، از درجات رفيعه و عالمان، از درجات برتر و بيشترى برخوردارند و «كلمه طيب » هم به آن سمت صعود مى كند، و چون كلمه طيب كه همان معرفت و عقيدت صائب است، با روح عارف معتقد عجين مى گردد، بازگشت صعود عرفان و عقيده صائب به صعود عارف معتقد است.




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 21:29  توسط مهدی  | 

مراحل سیر و سلوک - اول اتحاد

مرحله اول اتحاد

بالاتر از مرحله توحید، مرحله «اتحاد» است. اتحاد بدین معنا نیست که «عبد» با «مولا» یکی بشود. اتحاد به این معنا امری محال و چنین پنداری باطل، و رهزن است، نه سیر و سلوک . نیز اتحاد، به این معنا نیست که آن طور که گروهی از ترسایان یا یهودیان پنداشتند، خدا در چیزی یا کسی «حلول» کرده باشد:

«و قالت الیهود عزیر بن الله و قالت النصاری المسیح بن الله» (1)

زیرا این معنا نیز شرک و کفر است؛ بلکه مراد از اتحاد، اتحاد شهودی است نه وجودی و به این معناست که انسان سالک، سراسر جهان را آیت، نشانه و مظهر آن ذات بداند و برای غیر او سهمی از هستی قائل نباشد و همه جا صدای او را بشنود و اثر او را ببیند.

این که موسای کلیم از درختی

«إننی أنا الله لا إله إلا أنا» (2)

شنید، معنایش این نیست که آن درخت خداست، بلکه معنایش «سلب أنانیت» از خود و اثبات الوهیت برای حق است؛ بدین معنا که درخت، خود را نمی‏بیند و از خود سخن نمی‏گوید و گوینده نیز درخت نیست، بلکه درخت آیینه کلام حق است. همان طور که «صورت دیدنی» ، آئینه دارد «صوت شنیدنی» ، «بوی استشمام کردنی» و «نرمی لمس شدنی» نیز آیینه دارد.

آیینه حسی تنها برای نشان دادن صورتهای «مبصر» است، ولی آیینه‏های معنوی «مبصرات» ، «مسموعات» ، «مشمومات» ، «مذوقات» ، «ملموسات» ، «متخیلات» ، «موهومات» ، «معقولات» و بالاتر از همه، «مشهودات» قلبی را نیز ارایه می‏کند. درخت آیینه کلام حق است و در حقیقت، خداست که می‏گوید: «إننی أنا الله» ؛ اما موسای کلیم ( علیه السلام) آن کلام را از آیینه درخت شنید؛ نه این که درخت گفته باشد: «إننی أنا الله» . نیز اکنون هم اگر کسی چون موسای کلیم باشد، این زمزمه را از آیینه هر درختی می‏شنود:

موسی‏ای نیست که تا صوت «انا الحق» شنود

ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست

آیینه کلام حق بودن نیز، اختصاصی به درخت ندارد. سراسر جهان، منادیان توحید الهی هستند .

قرآن کریم در سوره «اسراء» می‏فرماید:

«و إن من شی‏ء إلا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم» (3)

هر موجودی «سبحان الله» و «الحمد لله» می‏گوید و چون تسبیح و تحمید از تکبیر و تهلیل جدا نیست پس هیچ موجودی نیست که «لا اله الا الله» و «الله اکبر» نگوید. بنابراین، «تسبیحات اربع» ذکر هر موجودی است و اگر سمع شنوای کلیم حق بهره کسی باشد این صوتها را می‏شنود :

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‏کرد

خطاب «ولکن لا تفقهون تسبیحهم» به توده انسانهاست؛ نه اوحدی از آنها؛ بیشتر مردم، تسبیح و تحمید موجودات را نمی‏شنوند و فقط اوحدی از انسانها شنوای آنند.

همان طور که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت ( علیهم السلام) می‏شنیدند، اولیای خاص الهی نیز به تبع اینها آهنگ تسبیح و نغمه تحمید را می‏شنوند، ولی هر کسی به اندازه شعاع ولایت خود آنها را می‏شنود و قهرا سراسر جهان را تسبیح، تحمید، تهلیل و تکبیر بر عهده می‏گیرد و بر این اساس، هر موجودی از خود و دیگران، نفی انانیت می‏کند و می‏گوید: من مستقل نیستم و تو هم مستقل نیستی، بلکه فقط دیگری هست که ما آیینه دار هستی اوییم. اگر «آیینه» بتواند سخن بگوید، سخنش این است که من از خود چیزی ندارم و تنها صاحب صورت را نشان می‏دهم و اگر کسی اهل معنا باشد و سخن آیینه‏ها را بشنود، می‏داند که همه حرکاتی که در چهره آیینه مصور است نشانه کارهای صاحب صورت است.

بنابراین، انسان سالک در مرحله اتحاد، از خود و دیگران نفی انانیت می‏کند و تنها یکی را می‏بیند؛ بدون این که از جهان چیزی حذف یا منزوی یا شریعت و تکلیفی کم یا زیادشود . منتها دید عارف تغییر می‏کند؛ یعنی، سراسر جهان و عالم و آدم، موجود، محفوظ و مکلفند و سنتها هست، ولی همه اینها آیینه‏دار جمال و جلال اراده حق هستند.

پی‏نوشت‏ها:

.1 سوره توبه، آیه .30

.2 سوره طه، آیه .14

.3 سوره اسراء، آیه .44

منابع مقاله:

مراحل اخلاق در قرآن، جوادی آملی ، عبد الله
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 21:23  توسط مهدی  | 

چرا اسم امامان در قرآن كریم نوشته نشده است؟

با سلام

روش آموزشی قرآن بیان کلیات و اصول عمومی است، تشریح مصادیق و جزئیات غالباً بر عهده پیامبر گرامی(ص) می‌باشد. رسول‌خدا(ص) نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود، بلکه در تبیین آن نیز مأموریت داشت، چنانکه می‌فرماید: 

و أنزلنا إلیک الذکر لتبیّن للنّاس ما نزّل إلیهم و لعلّهم یتفکّرون.(1) و قرآن را بر تو فرستادیم تا آنچه برای مردم نازل شده است، برای آنها بیان کنی و آشکارسازی، شاید آنان بیندیشند. 

در آیه یادشده دقت کنید، می‌فرماید: «تبیّن» و نمی‌گوید: «لتقراً» یا «لیتلو» و این نشانه آن است که پیامبر(ص) علاوه بر تلاوت، باید حقایق قرآنی را روشن کند. 

بنابراین انتظار اینکه مصادیق و جزئیات در قرآن بیاید، همانند این است که انتظار داشته باشم همه جزئیات در قانون اساسی کشور ذکر شود. اینک برخی از روش‌های قرآنی را در مقام معرفی افراد بیان می‌کنیم: 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 15:45  توسط مهدی  | 

را ههای برای تمرکز بیشتر

را ههایی که تمرکز زیاد بشه
اطلاعات بیشتر : موقع درس خواندن پس از کمی درس خواندن حواسم به چیز های الکی پرت میشه یا زود از درس خواندن خسته میشم

با سلام

سعی کنید این نکات رو در هنگامه مطالعه اجرا کنید

تمرکز حواس هنگام مطالعه و روش های تقویت آن
تمرکز حواس:
در حالی که تمرکز یک امر اکتسابی است
منشاء حواس پراگندگی:
حواس پرتی یا منشاء ذهنی و درونی دارد و یا منشاء بیرونی و محیطی
حواس پرتی درونی و ذهنی: عبارت است از اشکالات فکری انسان و اندیشه هایی که موانعی بر سر راه توجه دقیق به مطالعه و تمرکز حواس ایجاد می کنند. این موقع شامل مواردی از قبیل: درد، رنج، غم وغصه ، نگرانی، گرسنگی و تشنگی ، سردی و گرمی ، ترس و خشم و شادی ، سردرد و … می باشد

حواس پرتی بیرونی و محیطی:
آنچه که به محیط پیرامون فرد ارتباط پیدا می کند و یا تحریکات غیر عادی که توسط حواس مختلف انسان ایجاد می شوند مانند نور شدید و نور ضعیف ، صداهای ناهنجار، روشن بودن رسانه ای صوتی و تصویری و نظایر اینها ممکن است و هیچ کس نباید خود را فردی کاملا حواس پرت یا فاقد تمرکز حواس بداند بلکه بهتر است وقتی که تمرکز حواس فردی دچار اختلال شد ، بگوید در این لحظه و در محیط فعلی حواس پرتی من بیشتر و میزان تمرکزمن کمتر است.
لذا حواس پرتی بیشتر علل درونی دارد و به طبیعت خود فرد، ویژگیها، حالات روحی و روانی، و عادات فردی بستگی دارد.
روشهای تقویت تمرکز حواس:
آمادگی برای مطالعه »منظور از آمادگی پیدایش تمام شرایطی است که شخصی را قادر می سازد تا با اطمینان به موفقیت و اعتماد به نفس، به تجربه خاصی بپردازد .

آمادگی بدنی:
آمادگی ذهنی: آمادگی ذهنی را می توان از خصوصیاتی نظیر رشد گویای سالم ، قدرت تفسیرو تعبیر اشکال ، توانایی درک همانندیها و نا همانندیها میان کلمات و … شناخت دانست .

آمادگی اجتماعی: به ماهیت و وسعت تجارب فرد بستگی دارد که می توان آنرا با تجربه و تحلیل زمینه خانه و خانوادگی ، محیط وسیع اجتماعی که او در آن تجربه اندوخته است و تربیت پیشین او تعیین کرد.

آمادگی روانی: آمادگی روانی به شکل پیچیده ای با رشد و تکامل بدنی ، ذهنی و اجتماعی آمیخته است . خستگی، بی قراری ، بی تابی، کوتاهی زمان، دقت نداشتن تمرکز در مطالعه ، واکنشهای منفی نسبت به خود و دیگران ، ضعف اعتماد به نفس و نظایر آنها همگی نشانه نبودن آمادگی روانی ، بدنی ،ذهنی و اجتماعی دانش آموزان و دانشجویان ، اجرای برنامه های آموزشی ، تمرکز حواس و فرایند یادگیری را آسانتر و مطلوبتر می کند.

برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر به کلوب مشاوره تحصیلی مراجع کنید 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 15:26  توسط مهدی  | 

یک نفر که 1 هدف داره چطوری میتونه پشتکار خودشو تقویت کنه ؟

با سلام
در اول هر چیزی توکل بر خدا و مدد جستن از او 

فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلىَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یحُِبُّ الْمُتَوَكلِِّینَ(159)
چون تصمیم گرفتى بر خدا توكل كن، زیرا خداوند توكل كنندگان را دوست مى‏دارد

و کاراهائی که باید انجام داد به قرار زیر است 

1) تلاش کنید «نگرشتان» را به «خودتان» تغییر دهید. یعنی به جای «گذشته» در «زمان» حال زندگی کنید. برای این کار می توانید جملات امیدوار کننده ای را با صدای بلند به خود بگویید. برای مثال:
«من توانایی این را دارم که به هدف هایم برسم.» ،
«من می توانم خود را تغییر دهم» ،
«دلیلی وجود ندارد که اشتباهاتم را ادامه دهم.» و …
2) حتماْ چند بار در هفته ورزش کنید.(هر ورزشی را که دوست دارید.)
3) به صورت خیلی جدی با خود قرار بگذارید که هر کار را در اولین لحظه انجام دهید.(در مقابل وسوسه ی: باشه برای بعد، از فردا شروع می کنم، وقتی حوصله داشتم و …، مردانه مقاومت کنید.)
4) برای اوقات تنهایی خود برنامه ریزی کنید. حتی اگر در آغاز کار فقط برای نیم ساعت آن برنامه را تعیین کرده اید.
5) کوچکترین پیشرفت های خود را به صورت جدی تشویق کنید (مثل: خریدن کادو برای خودتان.)
6) تلاش کنید در مواردی به جز درس خواندن در مقابل برخی درخواست ها مقاومت کنید. مانند گرسنگی، خواب، استراحت و …


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 23:17  توسط مهدی  | 

در هفت آیه قرآن گفته شده : ما زمین را در شش روز آفریدیم ولی در مجموع آیات 9 تا سوره فصلت خداوند هشت

در هفت آیه قرآن گفته شده : ما زمین را در شش روز آفریدیم ولی در مجموع آیات 9 تا سوره فصلت خداوند هشت روز را برای خلقت زمین و آسمان در نظر گرفته است. با این وصف از دیدگاه قرآن هنوز معلوم نیست خلقت زمین و آسمان چند روز طول كشیده است!

پاسخگو با سلام

سعی بر آن داشتم که جواب سوال شما را از دو دیگاه و منظر پیدا کنم تا شما با این موضوع قرآنی با بینشی عمیق به تفکر بنشینید البته ناگفته نماند افتراق این دو تفسیر در قسمت ستة ایام هست که به دیگاه علامه طباطبائی و بیشتر مفسرین ستة ایام را بروز تفسیر کرده اند و مفسر (جناب حسینی همدانی) دیدگاه اول ما ستة ایم را به مرحله تفسیر کرده اند 

امیدوارم که توانسته باشم به شما کمکی کرده باشم


‏دیدگاه اول:

(وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ):
ایام جمع یوم بمعناى روز و قسمتى از زمان است. بدیهى است كه قبل از خلقت كرات آسمان و خورشید و زمین و ماه كه عبارت از مقدار حركت وضعى و انتقالى زمین باشد پدید نیامده و قطعات زمان یعنى سال و ماه و هفته و روز نبوده است.
براى شرح و تفسیر این آیه ناگزیر آیات كریمه چندى كه چگونگى خلقت آسمان و زمین را بطور خلاصه بیان نموده ذكر و ترجمه میشود.
از جمله آیه (قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ) 41/ 9 و آیه (وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها) 41/ 10 مبنى بر توبیخ بشر است كه چگونه میتوان آفریدگارى را انكار نمود كه زمین را در دو روز یعنى دو مرحله آفرید و سپس در آن كوهها قرار داد كه آغاز خلقت زمین از كتم عدم و یا از آفتاب بوده آن دو مرحله را پیموده است نخستین مرحله آن عبارت از خلقت مواد اولیه بصورت گاز و یا غیر آن بوده و مرحله دوم عبارت از پدید آوردن و گسترش صحنه پهناور زمین و سایر اجزاء آن است مانند كوهها و دریاها و جلگه‏ها و خلاصه مفاد جمله (خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ) آنستكه از آغاز خلقت زمین دو مرحله گذشته تا بدین صورت درآمده است. انوار درخشان، ج‏6، ص: 366
و دیگر آیه (ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ) 41/ 12 و آیه (فَقَضاهُنَّ  سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ) 41/ 13 مبنى بر اینكه نخستین مرحله خلقت كرات آسمان آن بوده كه مواد اصلى آنها را بصورت گاز از كتم عدم آفرید و در مرحله دوم اجزاء بیشمار هر یك از كرات را بهم پیوسته و بنظام مخصوص درآورده و تركیب نمود و در جو ناپیدا براى هر یك از كرات مدار مخصوص قرار داده و با نیروى جاذبه و دافعه (و گریز از مركزى كه در هر یك نهاده آنها را بحركت و سیر در آورده است.

و نیز مانند آیه (وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَكَ فِیها وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَواءً لِلسَّائِلِینَ) 41/ 11 بیان آنستكه در مرحله دوم خلقت زمین كوهها را بروى آن پدید آورده و برافراشت و مرحله دیگر نیروى رشد و نماى بخصوصى در زمین نهاد كه در اثر این تدبیر قوت (روزى) و نیازهاى موجودات روى زمین را مانند نباتات و اشجار و حیوانات و بشر در چهار یوم (چهار مرحله) تامین مى‏نماید.


اینكه فرموده است خداوند آسمانها و زمین را در شش روز آفرید بدیهى است كه در آنوقت روز و شبى نبوده است و یوم در اصطلاح قرآن (كون حادث) است یعنى در شش مرتبه تدریجى این عوالم یكى پس از دیگرى بوجود آمده است و این براى آن بوده كه فرشتگان حدوث آنها را چیزى پس از چیز دیگرى مشاهده كنند و سنت تدریج و تأنّی در كار براى مصلحت مكلّفین حاصل آید و الّا او لذاته قادر بوده و هست كه آنها را در یك لحظه و آنى بیافریند.

نتیجه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 22:52  توسط مهدی  | 

چگونه میتوان در زندگی انسان موفقی بود؟

پاسخگوبا سلام

البته شاید توی گوگل مطلب های (موفقیت در زندگی) زیادی در این مورد پیدا کنید ولی من سعی بر این داشتم تا عصاره همه اوننا رو خدمتتون عرض کنم

حرفهای زیادی درباره راز رمز راه راههای موفقیت در زندگی ، درس ، شغل و غیره از طرف دانشمندان علماء و انسانهای مختلفی زده شده است من فارغ از همه این مباحث یک نکته ظریفی را از کلام امام سجاد (علیه السلام) در دعای ایشان به روایت ابوحمزه ثمالی (دعای شریف امام که طولانی‌ترین دعای سحر ماه رمضان است، از طریق او روایت شده و به همین علت «دعای ابوحمزه ثمالی» نام‌گذاری شده است. )اینچنین فرموده که دو چیز باعث عدم موفقیت در زندگی می شود :

1- آرزوی بلند و بزرگ داشتن(در اینجا باید دقت شود که چرا آروزی بزرگ برای بعضی ها ضرر دارد)

2- عدم برنامه ریزی در زندگی

یعنی شما وقتی هدف نداشته باشید و یا هدفی دارید که در ظرفیت وجودی شما نمی گنجد و بعد برنامه برای اون هدفتون نداشته باشید خب معلوم است که انسان موفق نخواهد شد 

زیرا انسان برای هر خواسته ای در زندگیش باید هدف و بعد از هدف گذاری برنامه ریزی برای آن داشته باشد پس با عدم این دو عامل انسان در تمامی مراحل زندگی اعم از عبادت ، درس ، شغل و ... موفق نخواهد شد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 21:52  توسط مهدی  | 

پاسخ به يکي از کاربران کلوب(چرا خدا همه انسانهارو هدايت نميکنه؟

چرا گاهي آدماي خيلي گناهکار هدايت ميشن ولي خيليا نميشن؟ چرا خدا بعضيارو هدايت ميکنه؟ مگه وقتي بدنيا ميايم همه مون يکسان و پاک نيستيم؟  

لينک سوال http://www.cloob.com/answer/question/show/questionid/49931/curpage/2
 من جواب شما رو از چند نقطه نظر مورد تحليل و بررسي قرار مي دهم اميدوارم که بتونم پاسخ شما رو در بين نوشته هايم داده باشم

1-اگه از درسهاي ديني راهنمائي و دبيرستان چيزي در خاطرتون باشه بايد به اين دو جمله برخورد کرده باشيد
که ما دو نوع هدايت داريم(فَهُوَ يَهْدِينِ - شعرا 78) هدايت تکويني --- و هدايت تشريعيخداوند تکوينا(هستايش)همه موجودات رو هدايت کرده چه انسان و چه غير انسان و اين هدايت شامل همه موجودات مي شود هدايت عمومى تکوينى: همان هدايتى است که خداوند در طبيعت تمام موجودات اعم از جماد، نبات و حيوان به وديعت نهاده است که اين موجودات طبعا و يا به اختيار خويش به سوى کمال و ترقى در سير و حرکتند و اين نيروى کمال بخش و سير به سوى کمال را خداوند از روز اول در نهاد تمام موجودات نهاده است.
ملاحظه مى‏کنيد که نباتات چگونه به رشد و نمو، رهبرى شده و به سوى اين کمال ره مى‏سپارند و در اين مسير به سمتى حرکت مى‏کنند که مانعى در آن وجود ندارد و باز حيوانات از هدايت تکوينى برخوردار گرديده و طبعا موجوداتى را که مزاحم و موذى آن‏هاست، از موجودات غير موذى و غير مزاحم تميز و تشخيص مى‏دهند، مثلا موش از گربه فرار مى‏کند ولى از گوسفندان فرار نمى‏کند و مورچگان و زنبوران عسل تکوينا به تشکيل اجتماع، حکومت، خانه‏سازى و آماده ساختن وسايل زندگى، هدايت شده‏اند و در اثر همين هدايت تکوينى است که اطفال در اولين روزهاى تولد به پستان مادر راه يافته، به تغذيه و شير خوردن رهبرى شده‏اند.
در اين آيه شريفه که خداوند از زبان موسى (ع) نقل مى‏کند، به همان مرحله از هدايت «تکوينى» اشاره شده است:
قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى‏ کُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏. «1»و نوع دوم از هدايت که بحث ما مربوط به همين قسم هست هدايت تشريعي است
که خداوند شامل افراد و گروهاي خاصي مي کند




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 4:25  توسط مهدی  |